ميرزا خانلرخان

292

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

هم به‌واسطهء اينكه به حمايت يك جوانك همشهرى خودش با شخص پالاندوزى نزاع كرده بود ، سرتيپ به حكم امير گرفته بود كه چوب بزند . او پيش من فرستاد و استغاثه كرد . رقعه‌اى به سرتيپ نوشتم ، از او عفو كرد . روز جمعهء سيم صبح ، رفتم به كلاته . امير را ملاقات كردم . صحبت متفرقه داشته شد . از تقصير حيدر قلى خان جويا شدم . امير گفتند : دخترى را كه همشيره‌زادهء حاجى ميرزا احمد نامى است خواسته بود صيغه كند . حاجى راضى نمىشد . شب وقت سرگرمى فرستاده حاجى را برده ، تهديد كرده . خيلى از ، شرارت اين جوان اظهار نفرت و وحشت مىكردند ، به درجه‌اى كه آرزوى مرگ او را مىنمودند و مىفرمودند : اگر اين جوان بعد از من زنده بماند ، خانوادهء مرا بر باد خواهد داد . با اين حالت از ذكر بعضى حكايات و اخبارات تا اندازه‌اى از شدت غضب ساكتشان نموده ، خواهش مرخصى او را از حبس كلاته و فرستادن به اندرون كه در قلعهء بيرجند است نموده ، پذيرفته شد اميرزاده را با حالت جراحت روى مال انداخته ، از كلاته به بيرجند بردند . روز شنبهء چهارم ربيع الاول براى خداحافظ به كلاته رفته ، قدرى نشسته صحبتها و مذاكرات راجع به امورات سرحد قاينات و سيستان كه در مواقع لازمهء مقتضيه ، حضور حضرت اجل عرض نمايم و باب مكاتبه را با امير مفتوح داشته باشم ، به ميان آمده و ضمنا اظهار امتنان و قدردانى از خدمات و مساعدتهاى بيغرضانهء من نسبت به خودشان فرموده و اظهار خجلت از اينكه فراخور شأن شما نتوانستم خدمت و تلافى كنم . من هم نهايت امتنان را از پذيرائيهاى ايشان و زحماتى كه در اين مدت مأموريت و توقف قاينات داده بودم ، اظهار داشته ، خواستند مسافتى به مشايعت سوار شوند . حتى فرموده بودند ، مال هم حاضر كرده بودند . جدا درخواست نمودم كه از اين زحمت